غم یلدا

باز یلدا آمدو دل من یک دیقه بیشتر از شب های قبل دلتنگت میشود

باز یلدا آمدو زمستان من یک بار دیگر رنگ تکراری گرفت، تکرار بی تو بودن

ستاره ها هم دیگر تاب شمارش مرا ندارند به کجا خیره شوم

به آسمان یا به عکست ...

بی تو هر شب من همچو شب یلدا میگذرد، بلند ...

راستی! به یاد کی هندوانه بگیرم، به عشق کی انارها را دانه کنم

راستی! آمدیمو امشب برف بارید من با چه کسی غیر از تو برف بازی کنم

دیگر شبهای من همین گونه بود سرد، از یاد تو ...

بلند، مثل فاصله بین تو با من ...

چه بساطی دارم من با تو، یک شب دلتنگ، یک شب با اشک

یک شب با غصه و غمت ...

کاش زود روز شود مرورگر ذهنم دیگر تاب مرور کردن خاطراتت را ندارد

این حال من فقط دیوانگی کم دارم که میترسم در این شب بلند دیوانه هم شوم ...

مشترک مورد نظر !!!

وقتے مَــن ،

آن "مشترکِـ موردِ نظـ✘ـر ت" نیـستَمــ ...

چه فَرقـــے دارد

در دَستــرسـ

باشَــمــ

یا نَباشـــمــ..

صبوری

یادت باشد دلت که شکست

سرت را بالا بگیری

تلافی نکن...فریاد نرن...

شرمگین نباش

صبور باش و ساکت!

مبادا که فراموش کنی روزی شادیش آرزویت بود....

دیشب شب بدی بود

ديشب وقتي چشمهام رو روي هم گذاشتم تصوير تو

در ذهنم نقش بست اما تار بود....

درست نميديدم...

ديشب دلم برات تنگ شده بود...

دلم هميشه برات تنگه...

از اولشم تنگ بود حتي وقتي كه كنارم بودي و دستات تو دستم بود....

هميشه ازم دور بودي.... هميشه....

ديشب گوشه چشمام به يادت تر شد....

ديشب دلم يه سوزش عجيبي داشت...

ديشب دلم هوات كرده بود....

ديشب...

اما تو نبودي.... تو كنارم نبودي...

حتي توي خيالم هم درست نمي ديدمت..

ديشب شب بدي بود...

فراموشی

من نبودنت را تاب می اورم....

رفتنت را تحمل میکنم....

فراموش شدنم را باور میکنم

اما........!!

فراموش کردنت دیگر...... کار من نیست!!!!

غربت

هیچ ، تنها و غریبی
طاقت غربت چشماتو نداره
هر چی دریا رو زمینه
قد چشمات نمی تونه ابر بارونی بیاره
وقتی دلگیری و تنها غربت تمام دنیا 
از دریچه ی قشنگه چشم روشنت می باره
نمی تونم غریبه باشم توی آیینه ی چشمات
تو بذار که من بسوزم مثل شمعی توی شبهات
توی این غروب دلگیر جدایی
توی غربتی که همرنگ چشاته
همیشه غبار اندوه روی گلبرگ لباته
حرفی داری روی لبهات ، اگه آهه سینه سوزه
اگه حرفی از غریبی ، اگه گرمای تموزه
تو بگو به این شکسته ، قصه های بی کسی تو
اضطراب و نگرانی ، حرفای دلواپسی تو
نمی تونم غریبه باشم توی آیینه ی چشمات
تو بذار که من بسوزم مثل شمعی توی شبهات

اشک

گاهی وقتی تنها هستم گریه میکنم ... چون با خودم هستم اشکام تلخو گرمه اونا با زندگی سرازیر میشن اما شکل خاصی ندارن گریه میکنم چون قلبم شکسته برام سخته که ادامه بدم اگر گوشی داشتم که به اون اعتماد کنم در میون گنجینه ای از دوستام گریه میکردم ، اما کسیرو میشناسی که اونقدر صبر کنه که به دیگری برای ادامه راه کمک کنه ، زندگی به سرعت میگذره و ترجیح میده از تو بگذره تا اینکه تحمل کنه و ببینه چه چیزی باعث گریه تو شده درد آور و غم انگیزه ، من گاهی گریه میکنم و کسی اهمیت نمیده چرا ؟؟؟؟؟؟

عشق دروغه !!!

آیا عشق دروغ است ؟! سوال با معنایی‌است .

زندگی فرصتی به ما داد تا خوبی بدی ، زشت و زیبایی ، عشق و نفرت رو تجربه کنیم .

چه ساده دلها میشکنند .

یادش بخیر نمی‌دانستم که تمامی دوست دارم‌هایی که شنیدم از روی دروغ‌است نه عشق . چه ساده بودی ، ای دل . اسیر دروغ شدی نه عشق . چه ساده شکستی .

خجالت زده‌ام که چگونه جواب شکستنت را بدهم . خجالت میکشم که اسیر دروغ کردمت .

آیا عشق این بود ؟!

چه ساده دلبستی به حرفاهای دروغ . ساده بودم .

از وجودت گذاشتی اما باز هم شکستنت . تمام اتفاقات را فراموش کردی ،‌ باز شکستنت و بهت خندیداند .

جواب سادگیت ،‌ جواب شکستنت را با خنده دادند ، به تمسخر گرفتنت .

با تموم وجود فریاد میزنم منو ببخش . شاید حرکت نکردن بهترین راه است . پس حرکت نکن تا ذره‌ای از گناهی که در حقت کردم کم شود . شاید مرگ از گناهم کم کند .

و این است جواب سادگی .

دنیا ، دنیای نامردان شده . گرگ نباشی شکسته می‌شوی .

خدایا از این دنیا نامرد منو ببر . تمام بدنم خسته‌اس . قلبم شکسته‌اس .